نامش سمیر بود و تنها ۹ سال داشت. پدرش برای تامین مخارج تحصیل سمیر خیلی کار کرده بود. آن روز یک گلابی از دست مادرش گرفت و رفت تا پسر عمویش بازی کند در حالی که به مادر قول داده بود تا قبل از غروب آفتاب به منزل باز گردد. اما ...
پدر و مادرش با شنیدن سر و صدای مردم به بیرون آمدند، با منزل عمویش تماس گرفتند اما سمیر آنجا نبود. خبر رسید کودکی به بیمارستان منتقل شده است. کودک شناسایی شد، سمیر بود. پزشکان جلو چشم پدر سمیر هر چه تلاش کردند با شوک الکتریکی او را احیا کنند، نتوانستند، این را البته پدرش می دانست او می گفت سمیر همان ابتدا جان داده بود.
روز بعد سایت های خبر کشمیر نوشتند که:
کودکی ۹ ساله به نام سمیر احمد راه، هنگامی که در روز ۲ آگوست (۱۱ مرداد) از منزل خود خارج شده بود و از ترس سگی اقدام به عبور از خیابان کرده بود، به دست نیروهای شبه نظامی هندی در کشمیر افتاد و آنقدر مورد ضرب و شتم قرار گرفت که در دم جان داد. وقتی جنازه او به بیمارستان رسید استخوان های شکسته بدنش کاملا نمایان بود. نیروهای شبه نظامی با ضربه ای بر سرش او را به زمین زده بودند و بر روی سینه کوچکش ایستاده بودند و بدن نحیف اور را مانند توپ با لگد به این سو و آن سو پرتاب کرده بودند.

خانواده داغ دار سمیر که هنوز مرگ کودکشان را باور ندارند.
یاحق
پی نوشت
۱- آنچه خواندید نمونه ای وحشی گری های هند در کشمیر است که طی ۸۵ روز اخیر تشدید شده است. نوشتم چون هیچ کس را نمی دیدم که سخن از این بی عدالتی بر زبان آورد ورنه دوستان بهتر می دانند که این رسانه را رها کرده بود.



















